قطعه​ای از سعدی علیه​الرحمه:

بلغ العلی بکماله
کشف الدجی بجماله
حسنت جمیع خصاله
صلوا علیه و آله


به سبب کمالش به بلندی رسید،
با روی نکوی خود تیرگی​ها را برطرف ساخت،
همه​ی روشهایش نکوست،
بر او و خویشانش درود باد.


His perfection procured exaltation
His beauty dispelled the darkness
All his attributes were good ones
Pray for him, and for his family

رفتار و خلق و خوی پیامبر اکرم ص

خداوند در حق رسول مکرمش محمد بن عبد الله (ص ) مي فرمايد: "انک لعلی خلق عظيم . براستی که بر خلق عظيمی هستي " (سوره قلم آيه 4) بنده ناتوانی چه مي تواند در حق پيامبری که سراپا فضيلت و رحمت و منبع خير و نيکی و بزرگواری است بگويد؟ آنچه مي گويم قطره ای است از دريا. خوی پيامبر (ص ) و رفتار آن بزرگوار و کردار آن حضرت ، سرمشق مسلمين و بلکه نمونه عالی همه انسانها است و در حقيقت تجسم اسلام . پيغمبر (ص ) به همه مسلمانان با چشم برادری و با نهايت مهر و محبت رفتار مي کرد. آن چنان ساده و بی پيرايه لباس مي پوشيد و بر روی زمين مي نشست و در حلقه ياران قرار مي گرفت که اگر ناشناسی وارد مي شد، نمي دانست پيغمبر (ص ) کدام است . در عين سادگي ، به نظافت لباس و بدن خيلی اهميت مي داد. وضوی پيامبر (ص ) هميشه با مسواک کردن دندانها همراه بود. از استعمال عطر دريغ نمي فرمود. هميشه با پير و جوان مؤدب بود. هميشه در سلام کردن پيش دستی مي کرد. تبسم نمکينی  هميشه بر لبانش بود، ولی  از بلند خنديدن پرهيز داشت . به عيادت بيماران و تشيع جنازه مسلمانان زياد مي رفت . مهمان نواز بود. يتيمان و درماندگان را مورد لطف خاص قرار مي داد. دست مهر بر سر يتيمان مي کشيد. از خوابيدن روی بستر نرم پرهيز داشت و مي فرمود: "من در دنيا همچون سواری  هستم که ساعتی زير سايه درختی استراحت کند و سپس کوچ کند". با همه مهر و نرمی که با زيردستان داشت در برابر دشمنان و منافقان بسيار شدت عمل نشان مي داد. در جنگها هرگز هراسی به دل راه نمي داد و از همه مسلمانان در جنگ به دشمن نزديکتر بود. از دشمنان سرسخت مانند کفار قريش در فتح مکه عفو فرمود و آنها هم مجذوب اخلاق پيامبر (ص ) شدند و دسته دسته به اسلام روی آوردند. از زر و زيور دنيا دوری مي کرد. اموال عمومی را هرچه زودتر بين مردم تقسيم مي کرد و با آن که فرمانروا و پيامبر خدا بود، هرگز سهمی بيش از ديگران برای خود برنمي داشت . براستی آن وجود مقدس مظهر و نمونه و سرمشق برای همگان بود.

 


 

 اللهم اجعل صلواتك و صلوات ملائكتك و حملة عرشك و جميع خلقك و سمائك و ارضك و انبيائك و رسلك على محمد و آل محمد

 آمدی در تیرگی ها مثل نور

باده ای در دست از شور و شعور

در کلام قدسی تو مضمر است

یک جهان انجیل و تورات و زبور

در گذرگاه توان سوز  صراط

ذکر نام نیک تو رمز عبور

...........................................................................
 

 ... و اینک 28 صفر  از   www.asriran.com
هنگامه گریستن است باید در رحلت اشرف مکارم اخلاق ؛ اشرف مخلوقاتی که مرامنامه انسانیت را تا انتهای تاریخ برای بشریت تدوین کرد؛گریست .
 
 ای تن تو پاکتر ازجان پاک ؛ روح تو پرورده روحی فداک ،ای مدنی برقع و مکی نقاب سایه نشین ؛ چند بود آفتاب ، کنت نبیا چو علم پیش برد ؛ ختم نبوت به محمد (ص ) سپرد.

باید گریست آرام و بی صدا و یا باید گریست با صدای بلند که لقد انقطع بموتک مالم ینقطع بموت غیرک ؛ من النبوه و الانباء و اخبار السماء که هرآینه با مرگ تو قطع شد چیزی که با مرگ دیگران قطع نمی شود و آن نبوت واحادیث دین آسمانی است (نهج البلاغه )

هان اکنون کدامین چشم تر است که در بیست و هشتمین روز صفر؛ خواب داشته باشد آن هنگام که رسول یار چونان گنجی عظیم در درون خاک سپرده می شود .

باید گریست در رحلت اصالت انسانیت ؛ همانا که : خصصت حتی صرت سلیا عمن وعممت حتی صار الناس فیک سواء ؛ لولا انک امرت بالصبر و نهیت عن الجزع؛لانفدنا علیک ماه الشوون ( خصوصیت مصیب تو چنان است که تمام مصیبت زدگان  عالم را مصیبتشان به تسلیت و آرامش نشاند و عمومیت مصیبت در این است کهاحدی از مردم در مصیبت تو فارغ از غم نیست و اگرنه این است که ما را به صبر امر و از خزع نهی فرمودی ؛هرآینه تا خشک شدن اشک چشم برتو می گریستم (نهج البلاغه )

آفتاب چگونه برآید؛ در غمی که زمین در سال سوگ تو رستن نمی کند و دل آتشفشان خون دارد به روزی اینچنین اشکبار ای رسول رستگاری و صلح و اصلاح؛ مرگ اینچنین شما زمین را به شمارگان نفس انداخته ؛ که کاروان بشریت بی قافله سالاری تو به کدام سو براند .

همگام با زمزمه زینت ساجدین باید گفت : سپاس مرخدایی را که بر ما منت نهاد به وجود محمد(ص )که ما را خاتم همه امتها قرار داد؛چنانچه او در دعوت به سوی دین تو با نزدیکانش در افتاد و برای احیای دینت رشته خویشاوندی خود را گسیخت و دورترین انسانها را به واسطه پذیرش دین تو ؛ به خود نزدیک کرد (صحیفه سجادیه )

بارالها؛ تو خود فرمودی : ما ارسلناک الا رحمته للعامین و نفرستادیم تورا مگر رحتمی برای عالمیان ؛ اکنون کوس رحلت است و روز سیاه پوش به شب می نماید اکنون که می روی ؛ اگر نبود؛ شمع سوزان همیشه برافروخته امامت ؛ براستی خیل گمشدگان تاریخ ؛ به کدام مامن و پناهگاه ؛ آرام می گرفتند مویه کنان ؛ گریه می کنند؛ یعنی که گریستن بر تربت پاکت عبادت است وتمسک جوستن به بارگاه سبز تو ؛ کرامت است براستی ؛ کدام چشم است که در و مروارید اشک در غمت نساییده باشد و گونه ای در رحلت تو تر نکرده باشد؛آنگاه که در غروب غربت غمگنانه تو؛ آسمان بارشی جز ماتم و اندوه در دل گرفته خود ندارد .

هلا گریه کنید؛ هلا بگریید که وخلف فیکم ماخلفت الانبیا فی اممها؛ اذ لم یترکوهم هملا بغیر طریق واضح و لاعلم قائم آن حضرت به وقت انتقال به آخرت هرآنچه را انبیا گذشته ؛ در امت خود به ودیعت نهادند در میان شما به ودیعت نهاد؛ که پیامبران ؛ امتها را بدون راه روشن و نشانه ای پا برجا سرگردان و رها نگذاشتند (نهج البلاغه خطبه اول )

و اینک بیست وهشت صفر فرا رسیده است ؛ روز نوحه قرآن ؛ روز ناله فرقان در فراق یاسین ؛ روز گریه سوره رحمان و اینک آسمان با همه فرشتگانش به استقبال آسمان زمینی آمده است بگو باران از کدام سو بگرید؛ اینک که آسمان اندوهگین جز اشک دیده و تاب گریستن ؛ بغض دیگری در گلو ندارد و آه و ناله در محیط تکوین از چهار گوشه کعبه بلند می شود و زمزم سیل اشک خون به دیده دارد

براستی شب سیه پوش رحلت محمد(ص ) است و ماه فرومانده در جمالش ؛ سیاهپوش رحلت بلند مرتبه ترین انسان تاریخ است .

پرچم های سیاه به نشانه عزا به اهتزاز درآمده و در سوگ پیامبر مکرم اسلام و شهادت امام حسن مجتبی (ع) مردم فوج فوج عزاداری می کنند و اشک ماتم بر گونه های خویش جاری می سازنند .
 ....................................................
مطلب زیر را از  مجله الکترونیکی مبین گرفتم مجله الکترونيکي روزانه :: شماره 1070
 

mamaam110@yahoo. com

آموزه‏ هايي از واپسين روزهاي
حيات پيامبر (صلي الله عليه وآله)

 

 

بذل عاطفه به فرزندان
از ويژگيهي مكتب تربيتي اسلام، گستردگي برنامه‏هي تربيتي آن مى‏باشد .
طبق اين مكتب متعالي، والدين وظيفه دارند بري پرورش صحيح فرزندان خود، تا پايان عمر روشهي تربيتي اسلام را در مورد فرزندانشان اعمال كنند و شايسته است كه از هر فرصتي بري رشد فكر و تعالي روح فرزندان بهره گرفته و بري رفع فقر فرهنگي فرزندان، با بذل عاطفه و ابراز محبت تلاش نمايند . سيره تربيتي رسول گرامي اسلام بويژه در واپسين لحظات زندگى‏اش دراين زمينه روشنترين الگوي ماست . آن حضرت در آن لحظات حساس و سرنوشت‏ساز با ابراز محبت و ارتباط عاطفي و كلامي با فرزندانش، يكي از موفقترين شيوه‏هي تربيتي را پيش روي ما قرار داد .
در اينجا چند نمونه از رفتار پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله با فرزندان را در آستانه رحلتش با هم مى‏خوانيم:
1 - يكي از همسران پيامبرصلي الله عليه وآله مى‏گويد: فاطمه‏ عليها السلام در رفتار و گفتار و سيمي ظاهري شبيه‏ترين فرد به رسول خداصلي الله عليه وآله بود . ارتباط اين پدر و فرزند آنچنان مستحكم بود كه او هرگاه بر پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله وارد مى‏شد، پيامبر از جي خود برمى‏خواست و سر و دست دخترش را مى‏بوسيد و او را در جي خود مى‏نشاند و هرگاه پيامبرصلي الله عليه وآله به منزل فاطمه ‏عليها السلام مى‏آمد، فاطمه ‏عليها السلام از جايش برخاسته و پدر گرامى‏اش را مى‏بوسيد و آن گرامي را در جي خويش مى‏نشانيد . اين ارتباط عميق عاطفي و معنوي بين پدر و دختر همچنان ادامه داشت تا اينكه رحلت رسول خداصلي الله عليه وآله نزديك شد . در يكي از آخرين روزهي حيات پيامبرصلي الله عليه وآله، فاطمه‏ عليها السلام به حضورش آمد، او خود را روي سينه پيامبرصلي الله عليه وآله افكنده و صورت پيامبرصلي الله عليه وآله را بوسيد، پيامبرصلي الله عليه وآله با او آهسته سخن گفت، هنگامي كه سر برداشت‏به شدت گريست، دوباره با اشاره پيامبرصلي الله عليه وآله خود را به پدر بزرگوارش نزديك نموده و با رسول گرامي اسلام‏صلي الله عليه وآله نجوا كرد، اما اين بار با چهره باز و سيمايي گشاده و خندان از پيامبرصلي الله عليه وآله جدا شد . حاضران از اين دو حركت متفاوت تعجب كردند، اما وقتي كه بعد از رحلت پيامبرصلي الله عليه وآله از حضرت زهراعليها السلام اين نكته را پرسيدند، فاطمه‏ عليها السلام در پاسخ فرمود: بار نخست، رسول‏الله به من فرمود: من از اين بيماري نجات نخواهم يافت و به مرگ من خواهد انجاميد . از شنيدن اين سخن و تصور جدايي از آن حضرت اندوهگين شدم و گريستم، اما در مرتبه دوم فرمود: دخترم! تو به زودي و پيش از ساير خاندانم به من خواهي پيوست، و من خوشحال شدم . (18)
2 - با شنيدن خبر شدت بيماري پيامبرصلي الله عليه وآله، حسنين‏عليهما السلام در حالي كه به شدت گريه كرده و صيحه مى‏زدند وارد خانه شده و خود را در آغوش رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله افكندند . آنان كه نگران جدايي از دامان پر مهر سالت‏بودند، با حزن و اندوه فراوان روي سينه پيامبرصلي الله عليه وآله گريه مى‏كردند .
على‏عليه السلام خواست آن دو را از روي سينه پيامبرصلي الله عليه وآله دور كند، در اين حال پيامبر فرمود: «دعهما يتمتعان مني واتمتع منهما فستصيبهما بعدي اثرة; (19) [يا علي!] اين دو را بگذار [روي سينه من باشند،] تا از من بهره گيرند و من نيز از آنها بهره‏مند شوم . پس از من به آنها مصيبت و ناگواري خواهد رسيد .» لعنت‏خدا بر كسي كه به اين دو ستم كند، و اين جمله را سه بار تكرار كرد . (20)

امر به خواندن قرآن
حضرت زهراعليها السلام يگانه دختر پيامبرصلي الله عليه وآله در كنار بستر پدر گرامى‏اش نشسته و با حسرت به سيمي نبوت نظاره مى‏نمود و در حالي كه از شدت ناراحتي قطرات اشك بر صورتش جاري بود، شعر ابوطالب را - كه در مورد حضرت رسول‏صلي الله عليه وآله سروده است - زمزمه مى‏كرد:
وابيض يستسقي الغمام بوجهه
ثمال اليتامي عصمة للارامل
«آن چهره روشن و نوراني كه [به بركت آن] از ابر طلب باران مى‏شود، او كه دادرس يتيمان و پناهگاه بيوه زنان بود .»
رسول خداصلي الله عليه وآله در اين لحظه چشمانش را گشوده و با صدي ضعيفي به دخترش فرمود:
دخترم! اين گفتار عمويت ابوطالب است، شايسته است‏به جي آن، آيه زير از قرآن را بخواني:
«وما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل، افان مات او قتل انقلبتم علي اعقابكم و من ينقلب علي عقبيه فلن يضر الله شيئا وسيجزي الله الشاكرين‏» ; (21)
«محمدصلي الله عليه وآله فقط فرستاده خداست و پيش از او فرستادگان ديگري نيز آمده و رفته‏اند، آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، به گذشته‏هي خود برمى‏گرديد؟ و هر كس به گذشته خود باز گردد، هرگز به خداوند ضرري نمى‏زند، و خداوند به زودي شاكران را پاداش خواهد داد . (22) »

درسي ديگر بري مسلمانان
قرآن كريم در آيات متعددي از وفي به عهد و عمل به وعده سخن گفته و مردم رابه آن تشويق مى‏كند . از منظر كلام وحي پايداري در عهد و پيمانها و جامه عمل پوشاندن به وعده‏ها از مهمترين صفات اهل ايمان است . قرآن در ضمن شمارش اوصاف نيكوكاران مى‏فرمايد:
«والموفون بعهدهم اذا عاهدوا» ; (23) «آنان هنگامي كه با كسي عهدي بستند به عهد خود وفا مى‏كنند .» و همچنين در مورد مؤمنين مى‏فرمايد: «والذين هم لاماناتهم وعهدهم راعون‏» ; (24) «اهل ايمان امانتها و عهد و پيمانهايشان را مراعات مى‏كنند .» رسول گرامي اسلام‏صلي الله عليه وآله نيز لازمه داشتن ايمان كامل را عمل به وعده و وفي به عهد مى‏داند و مى‏فرمايد: «من كان يؤمن بالله واليوم الاخر فليف اذا وعد; (25) كسي كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد، بايد به وعده خود عمل كند .»
پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله در روزهي آخر عمر خويش اين خصلت زيبا را عملا به نمايش گذاشت . ابن شهر آشوب مى‏نويسد: در يكي از آن روزهي حزن آلود كه پيامبرصلي الله عليه وآله حال خوبي نداشت، به كمك فضل بن عباس و على‏عليه السلام به ميان مردم آمده و فرمود: ي مردم! وقت رحلت من فرا رسيده است، اگر به كسي وعده‏ي داده‏ام بيايد و به من بگويد تا به وعده‏ام عمل نمايم و اگر به كسي بدهكارم، آن را به من خبر دهد . در اين حال مردي از ميان حاضرين بلند شده و گفت: يا رسول‏الله! من پيش شما وعده‏ي دارم، هنگامي كه مى‏خواستم ازدواج كنم به من وعده داديد كه مبلغي ياري نماييد! پيامبرصلي الله عليه وآله به فضل بن عباس فرمود: مبلغي را كه او مى‏گويد برايش بپردازيد . (26)
سر و زر و دل و جانم فدي آن ياري
كه حق صحبت و عهد و وفا نگه دارد

آخرين لحظات عمر
ابن عباس مى‏گويد: در آن لحظات كه پيامبر شديدا بيمار بود، دقايقي آن حضرت بيهوش شد، در آن هنگام در خانه كوبيده شد، فاطمه‏ عليها السلام به پشت در رفته و فرمود: كيستي؟ از پشت در صدا آمد كه من شخص غريبي هستم و با رسول خداصلي الله عليه وآله كاري دارم، آيا اجازه هست كه به حضورش برسم؟ فاطمه‏ عليها السلام فرمود: خدا تو را بيامرزد، هم اكنون پيامبرصلي الله عليه وآله بيمار است و حال ملاقات با كسي را ندارد . آن شخص رفته و پس از لحظاتي دوباره آمد و اجازه ورود خواست و گفت: آيا به افراد غريب اجازه مى‏دهيد به حضور پيامبر بروند؟ ! در اين موقع پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله صدي وي را شنيده و به حضرت فاطمه‏ عليها السلام فرمود: فاطمه جان! آيا مى‏داني كه او كيست؟ او جمعيتها را پراكنده و لذتها را به هم مى‏زند . او پيك مرگ، عزرائيل است . به خدا قسم قبل از من از كسي اجازه نخواسته و پس از من هم از احدي اجازه نخواهد گرفت و اين بخاطر مقام ارجمندي است كه خداوند به پدر تو عنايت كرده است . فاطمه‏ عليها السلام به عزرائيل اجازه ورود داد و او همچون نسيم ملايمي وارد خانه پيامبرصلي الله عليه وآله شده و گفت: السلام علي اهل بيت رسول ‏الله‏ صلي الله عليه وآله، و آنگاه پيامبرصلي الله عليه وآله به على‏عليه السلام وصايايي را متذكر شد . (27)

فاطمه‏ عليها السلام در سوگ فراق
با نقل چند جمله از سخنان و اشعار حضرت فاطمه زهراعليها السلام در سوگ حضرت خاتم الانبياءصلي الله عليه وآله اين مقاله را به پايان مى‏بريم .
حضرت فاطمه‏ عليها السلام در فراق پدر آنچنان غمگين و مصيبت زده شد كه الفاظ و عبارات را ياري بيان مكنونات قلبي آن دخت رسالت نبود . آن حضرت گاهي خود را چنين تسلي مى‏داد:
ماذا علي من شم تربة احمد
ان لايشم مدي الزمان غواليا
«كسي كه [عطر] تربت پيامبر9 را ببويد، اگر در طول زمان، عطر ديگري را استشمام نكند چه مى‏شود؟»
صبت علي مصائب لو انها
صبت علي الايام صرن لياليا (28)
«[بعد از رحلت پدرم] آنچنان مصيبتها بر من ريخت كه اگر بر روزها مى‏آمد، به شبهي ظلماني تبديل مى‏گشت .»
آن حضرت در سخن ديگري در عزي پدر اين چنين شيون كرده و ناله سر مى‏دهد:
نفسي علي زفراتها محبوسة
ياليتها خرجت مع الزفرات
«[بابا!] غم و غصه جانم را در سينه حبس كرده، ي كاش به همراه اين همه اندوه جانم از بدن خارج مى‏شد .»
لا خير بعدك في الحياة وانما
ابكي مخافة ان تطول حياتي (29)
«[پدر جان!] بعد از تو ديگر در زندگي خير و اميدي نيست، گريه من بخاطر بيم از طولاني شدن عمرم [بعد از تو] مى‏باشد .»

------------ --------- --------- --------- ----
پى‏ نوشت‏ها:
1) مائدة/67 .
2) مائده/3 .
3) بحارالانوار، ج‏33، ص‏153 .
4) مكاتيب الرسول، ج‏3، ص‏699 .
5) صحيح بخاري، كتاب المرض، باب قول المريض .
6) صحيح مسلم، كتاب وصيت، باب ترك وصيت; مسند احمد بن حنبل، ج‏1، ص‏355 .
7) فروغ ابديت، ج‏2، ص‏497 و 498 .
8) ابن حجر هيثمي از محدثان اهل سنت در اواخر قرن دهم هجري است . وي كه در هيثم (يكي از نواحي مصر) متولد شده و در مكه مكرمه پرورش يافته بود، با شيعيان عداوت خاصي داشته و كتاب الصوائق المحرقه را در رد شيعه نوشته است، اما با اين حال نتوانسته از نگارش حقايق روشن و فضائل غيرقابل انكار على‏عليه السلام خودداري كند و خداوند حق را بر زبان وي جاري كرده است . شهيد قاضي نورالله شوشتري «الصوارم المحرقه‏» را در رد وي نگاشته است . ابن حجر هيثمي در سال 940 ه . ق مفتي حجاز شناخته شد .
9) الصوائق المحرقه، ص‏75; مجمع الزوائد، ج‏9، ص‏134 .
10) امالي صدوق، ص‏633، مجلس 92، حديث 6; مناقب آل ابي طالب، ج‏1، ص‏235 .
11) دعائم الاسلام، ج‏2، ص‏311; مستدرك الوسائل، ج‏16، ص‏12 .
12) تفسير صافي، ج‏1، ص‏154 و 155 . بري اهميت موضوع ادامه بخشي از روايت را در اينجا مى‏خوانيم: با شنيدن اين حديث نبوى‏صلي الله عليه وآله عثمان بري توجيه كار خود به كعب الاحبار رو كرده و گفت: ي ابا اسحاق! چه مى‏گويي در مورد مردي كه زكات واجب مال خود را پرداخته است، آيا بعد از آن باز هم چيزي بر او واجب است؟ كعب الاحبار گفت: نه، چيزي ديگر بر او لازم نيست، گرچه از اموال دنيا آنقدر ذخيره كند كه ساختمان وي خشتي از طلا و خشتي از نقره داشته باشد . با شنيدن اين سخن چاپلوسانه از يك يهودي تازه مسلمان، ابى‏ذر ناراحت‏شده و با عصي خود بر سر كعب الاحبار كوبيده و گفت: ي يهودى‏زاده! تو را چه با احكام مسلمانان؟ ! تو با چه مجوزي در مورد دين و شريعت ما اظهار نظر مى‏كني؟ وحي الهي گوياتر و راستتر از سخن توست آنجا كه مى‏فرمايد: «والذين يكنزون الذهب والفضة ولا ينفقونها في سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم، يوم يحمي عليها في نار جهنم فتكوي بها جباههم وجنوبهم وظهورهم هذا ما كنزتم لانفسكم فذوقوا ما كنتم تكنزون‏» ; «كساني را كه طلا و نقره را به صورت گنجينه‏هي پنهان ذخيره كرده و در راه خدا انفاق نمى‏كنند، به مجازات دردناكي بشارت ده! در آن روز كه آن گنجينه‏ها و طلا و نقره را در آتش جهنم، گرم و سوزان كرده و با آن صورتها، پهلوها و پشتهايشان را داغ مى‏كنند [و به آنان مى‏گويند:] اين همان چيزي است كه بري خود اندوختيد، پس بچشيد چيزي را كه بري خود مى‏اندوختيد .»
(توبه/34و35)
عثمان با شنيدن اين آيات متحير شده و بدون اينكه سخني منطقي در مقابل استدلال قاطع ابوذر داشته باشد، وي را تهديد به قتل كرده و به ابوذر گفت: تو پير شده و عقلت را از دست داده‏ي و اگر از ياران پيامبرصلي الله عليه وآله نبودي تو را به قتل مى‏رساندم .
در ادامه جلسه، خليفه و اطرافيان متملق وي كه از هر طرف ابوذر را مورد سرزنش قرار داده و او را به باد انتقاد گرفته و فضا را برايش تنگ كرده بودند، با آمدن على‏عليه السلام ساكت‏شدند . امير مؤمنان على‏عليه السلام با نقل حديثي از پيامبرصلي الله عليه وآله در مورد ابوذر، از شخصيت والي آن صحابي شجاع و با شهامت نبوى‏صلي الله عليه وآله دفاع نمود . امير مؤمنان‏عليه السلام حديث را چنين بيان نمود: از رسول گرامي اسلام‏صلي الله عليه وآله شنيدم كه فرمود: «ما اظلت الخضراء ولا اقلت الغبراء علي ذي لهجة اصدق من ابى‏ذر; آسمان سايه نينداخته و زمين حمل نكرده مردي را كه راستگوتر از ابى‏ذر باشد .» اصحاب حاضر در جلسه سخن على‏عليه السلام را تصديق نمودند . در اين هنگام ابوذر منقلب شد و در حالي كه دانه‏هي اشك بر گونه‏هايش مى‏لغزيد فرياد برآورد: وي بر شما، لحظاتي قبل همه شما به اين اموال گردن دراز كرده و مرا دروغگو مى‏پنداشتيد .
13) الطبقات الكبري، ج‏2، ص‏238 .
14) المقنع، ص‏24 .
15) وسائل الشيعه، ج‏2، ص‏16 .
16) همان، ص 19 .
17) الطبقات الكبري، ج‏2، ص‏234 .
18) مستدرك حاكم، ج‏4، ص‏272; طبقات ابن سعد، ج‏2، ص‏247; مناقب، ج‏3، ص‏333 .
19) حياة الامام الحسين‏عليه السلام، ج‏1، ص‏220 .
20) امالي صدوق، ص‏638 .
21) آل عمران/144 .
22) الارشاد، ج‏1، ص‏187 .
23) بقره/177 .
24) مؤمنون/8 .
25) اصول كافي، باب خلف الوعد، حديث‏2 .
26) مناقب آل ابي طالب، ج‏1، ص‏202 .
27) مناقب ابن شهر آشوب، ج‏3، ص‏47; الانوار البهيه، ص‏39 .
28) الغدير، ج‏5، ص‏147 .
29) بيت الاحزان، ص‏118 .